、☂しѺ√乇 、☂
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم
و فریاد می زنم:
تنهاییت برای من ...
غصه هایت برای من ...
همه بغضها و اشكهایت برای من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...
صدای همیشه خوب بودنت را
دلم برایت تنگ شده

شده ام سنگ صبور روزگار.....
دارد تمام غم هاي ديرينه اش را يك جا به خوردم مي دهد...
غصه مــــرا خورد...
وقتی دیدم
دست به سینه ایستادی...!
تمام راه را
برای آغوشــــــت دویـــــــــده بودم ....
زنـدگـ ـے مـ ــنـو بــ ـﮧ ایـ ـن بـ ـاور رسـ ـونـد
ڪـ ـﮧ از دنـیــ ــا و آدمــ ــاش
هــیــچـ ـے بــعــ ــیــد نـیـ ــسـت ... !
بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ
روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛
بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد
برآی نِگآه کَردَنمـــ
כֿـَندیدنمـــ
اَذیتـــ کردَنمــــ
برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کنارَم دآشتی
روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود
می دآنم روزﮮ کـﮧ نبآشَم هیچکَس تکرآر مـטּ نخوآهد شُد

نظرات شما عزیزان: