♥♥من و تنها عشق زندگیم اواتی ♥♥
تو زیر همه چیز زدی،
و من
فقط
زیر گریه...
ذائــــــقـــه امـــ پــیــر شـــده
بیـــســـتـــ ســـالگی امـــــ ؛
طـــعــــم پنــــجــــاه ســــــالــگـــی دارد
شايد برايت عجيبست اين همه آرامش ام !
خودمانی بگويم ؛
به آخر که برسی ديگر فقط نگاه ميکنی
اسمش " تقصیر " است!
حالا تو هی بگو " تقدیر " و خودت را آرام کن
بعضی وقتها
از شدت دلتنگی ، گریه که هیچ
دلت می خواهد ،
های های بمیری
اینجــــــا ؛
همــه ی نســل هــــا ؛
نســـل سـوختـــه هستنــــــد
فقــط درصـــد سوختگــــی فــــرق می کنـــــد !
چشم بَـــــسته از فرسنگ ها می شناسمت!
این تَـــــلاشت برای گم شُــدن مَــرا می خنداند
گاهی باید فاتحـــه خـــاطره ای رو خوند
وگر نه همون خـــاطره
فاتحـــه تو رو می خونه !
در و دیـوار اتــاقــمـ بــویِ خــون میــدهــد
مــن امشــب
تـمـامـ وابـستـگـے امـ
بــه تــو را
بــه تـیـغ کـشـیـده امـ!
چـه رســم ِ تلخــي سـت
تــــو ، بــي خـــبـر از مــن !
و
تمـــام ِ مـن ، درگـــير ِ تــو
مـحکــم باش
وقتی خیلی نرم شوی ؛
همه خـَمـَت می کنند !
حتی کسی که انتظار نداری ...
آنقدر به مردم این زمانه
بی اعتمادم
که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم
زمین را از زیر پایم بکشند
هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی رساندَم.
مسافرکِش ها هم فهمیده اند
خیالی بیشْ نبوده ای!
حرف میزنی اما تلخ
محبت می کنی ولی سرد
چه اجباری است دوست داشتن من!
دیوانه میکند مرا !
شباهت این روزها
با روزهایی که
وعده میدادی !
همه چیز از یک گریه شروع شد...
نه
این داستان عاشقانه نیست ، شروع زندگی لعنتی ام را می گویم!
قدیم ها از عکس گرفتن تنفر داشت
حتی یک عکس هم از او یادگاری نمانده !!حال که رفته
عکسش در اغوش او ها
در فیس بوک میدرخشدآهای لعنتی
قـَـلــبــَم سَـنــگـیــنــی مـیــکـُنـَد!
بــه گـمــانـَـم داری روی احــســاسـَـم راه مــیــرَوی .
حالا تو همه ی کلاس های زبان جهان را برو
چه فایده
که زبان مرا نمی فهمی؟
ببین! دکتری! مهندسی!
خوشگلی ! خوش تیپی! مایه داری!
اصلا آخرشی! معرفت که نداشته باشی!!!
"مفت" نمی ارزی همین....!!
خداحافظ تابستان،
يادت باشد روزهاي گرمت به سردي گذشت!
دیگر آرزویی ندارم!
اگر خودم نه،
حداقل
موهایم سپید بخت شدند عاقبت!
بايد قاب بگيرم حرفهايت را همه
"عكس"
شدند!
رُکـــ بـگـــم
" وجود " داره ،
ولی " بی وجوده " !
همين
عزیزم !
تـــو روی پاهات نمی تونی وایسی ؛
چه برسه به حرفات...
شما که غریبه نیستین
وقتی منو خواست، هیچ چیز جلودارش نبـــــــــــــود
وقتی هم که منو نخواست، هیچ چیز نگهدارشنبــــــــــــــــود
سرد است اما
سرما نمی خورم
تو نگران نباش
کلاهی که سرم گذاشتی
تا گردنم را پوشانده است
بایـد بـه بعـضیـا گفـت :
اين جمـله ی " دوستـت دارم "
سـلام و احـوالپـرسی نيـست کـه بـه هـر کـی ميـرسـی ميـگی !
سنـگین باش یکـم
آرام شده ام
مثل درختی در پاییز
وقتی تمام برگ هایش را
باد برده باشد!
"یڪـــ طــرفـﮧ بودטּ "
ـہَـمـﮧ چیــز را نـابــود مے ڪُـند ؛
از خیابـــاטּ گــرفتــﮧ . .
تــا رابطــﮧاَشـــ !
مـن تـنـها کـمـی مـتـفـاوتـم
وقـتی تمــام دردهـای دنـیـا
روی شـانـه هـای دخـــتــرانــه ام
کـوه مـی شـود ...
مـن بـه پـهـنـای تمــام کـوه پـایـه هـا
لبــخـند مـی زنـم ...
من نیستم
اینکه می بینی
تنها
یک عکس یادگاری ست
تاریک بــاد !
خـانـه ی مــــردی
که نــمی جنـگـــــد
بـــرای زنـی که
دوستـــش دارد!
کـاش " یکـــی " بـــود ...
کـــه ...
فقـــط بـــا " یکـــی " بـــود ....
لبخند من نشان از رضایت نیست
گاهی لبخند میزنم
تا در خود له شدن مرا حس نکنی..
در این دنیا
ضدضربه خواهی شد
وقتی که خورد ِخورد شده باشی...
لبهايت را بياور ؛
بوسه نميخواهم
فقط ميخواهم ...اسمم را
از رويشان پاكـــــــــ كنم!
غمگینــَم
مثـل ِ عکسـی در اعلامیــــه ی تـَرحیـــــم !
کـــه "لـــبخنــدش"
دیگــران را مـی گــریـانـد
آهسته و آرام نه؛
ناگهان برو
مثل گلوله از تفنگ
که تا بخواهی بفهمی
مُخت پاشیده باشد به دیوار!
تنهایی
زمستانِ « سیبِری » است انگار
استخوان می ترکاند لاکردار!
نظرات شما عزیزان: