●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•اواتی عشق اول و اخرم ●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•
مــجــنــون!
بــه قــصــه ات بــرگــرد
هــمــه ي فــاحــشــه هــا
ليــلــي شــده انــد ايــنــجــا..!!
بــــِ ســَلــامـَتــــی تــَنــبــاکــوی ِ دو سیـــب
کـــ روش بــا صــِـداقــَتـــــ نــِو ِشتـ ــــه :
"ســَرَطـــان زا "
100% "طــَبیعــــی "

تشنــــــــــــــــــه ترند براي با تو بودن...
و هرچه دســـت نيـــافتنــــــــــــــــــي باشي،
بيشتر به دنبالت مي آيند...
امان از روزي كه غــــــــــروري نداشته باشي،
و بي ريا به آنها محبت كني...
انوقت تـــــورا هيچوقت نميبيند...
ســــاده
از كـــنارت عبور ميكنند... !!!



ايـלּ روزها . . .
بـﮧ هـر مرבے بـخواهے تـڪيـﮧ ڪـنـے . . .
بايـב جـسمت را بـﮧ او هـבيـﮧ ڪنـے !!!
طـعـمـش را ڪﮧ چـشـيـב
مـثـل آבامـس تـف مے ڪنـב ڪف ِ زمـيـלּ . . .!
بـاز مـے چـسـبـے تـﮧ ڪفـش
عـابـرے عـاشـق پـيـشـﮧ . . .
از בلـتـ ڪﮧ خـبر نـבارنـב . . .
نـنـگ ِ هـــرزگے مے بـنـבنـב . . .!
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ،
در حالیکه گویی ایستاده بودم !
چه غصه هایی که فقط به غم دلم حاصل شد،
در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !
به همین سادگی …
چشمه ها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا میکنند
کوه ها با قله ها و دریا ها با موج ها زندگی پیدا میکنند
و همه ی انسان ها با عشق …
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
و حتی من نباشد …
اما نباشد لحظه ای که در قلبم”عشق” نباشد !
لیاقتــ میخـواهــد
بودنــ در شعــر هــای دخترکیــ کهــ
بـا تمامــ عشقــ نبودنتــ را اشکــ میریزد
تعجبــ نکنــ!
در بیــ لیاقتیــ تـو شکیــ نیستــ
دلیلــ اینجا بودنــ تــو میانــ بغضــ هایمــ
خریتــ خودمــ استــ نهــ لیاقتــ تــو!!!
بـــاران بـــهانه بـــود آرے ،
بــــاران بــــهانه بــــود
تا مــــن حــــرف دلــــم را بــــزنــــم ،
بـــــاران بـــــهانه بـــــود ،
بـــــاران که کـــــاره ای نبـــــود !
همـــــه ی حـــــرفــــم ایـــــن بـــــود :
کــــه من ِ لعنتی عاشـــــق تـــــو هستم !
عشق
عشق یعنی غصه و دلواپسی
عشق یعنی بی کسی در بی کسی
عشق یعنی از بدی عاری شدن
اشک از چشم دلت جاری شدن
عشق یعنی روزو شب در جستجو
عشق یعنی با مرادت گفتگو
عشق یعنی نفس خود را هی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی سر فدای راه دوست
عشق یعنی هر چه داری مال اوست
آدمها برای یکدیگر
نقش سیگار را بازی میکنند!
همدیگر را می کِشند ،
لذت می برند ،
دود می کنند ،
تمام می کنند
و بعد از اندک زمانی ،
سیگاری دیگر




تـویی که از
لـب مـن شعـر
میشوی...!!!
هـرکسـی لایق غـزل
عـاشقـانه نیسـت...!!!





کـــوچـــﮧ هاے شَــــهـر
حَیاط خانــﮧ ، اُتــاق هـا ...
وَقــــتـے بویِ کَلافِـــگـے مـــے دَهــــند
وَقـــتـے اَز تـــو
تَنـــهـــا ،
خـاطِــ ــــره دارَنــــد
تقدیم به دخترخانومای عزیز... . . .
♥ما از اوناش نیستیم که لبامون قلمبه باشه.
♥ما ازاوناش نیستیم هیکلمون چشمگیر باشه.
♥ما ازاوناش نیستیم که موهاش بلونده چشاش کشیده و رنگیه.
♥ما از اوناش نیستیم ک یه پسر مارو ببینه بگه اووف چه هلوویی!!!!!
♥ما داف نیستیم داداش من.
♥ما صبح تا شب تو رختخوابت نیستیم.
♥جیگر نیستیم......!
♥ اما میدونی؟؟؟دلمون هرزه نیست وقتی میگیم دوست داریم از ته قلبه پاکمونه میتونی درک کنی ؟؟اگه بتونی بخاطر ظاهر بقیه دلمو نشکونی و دوسم داشته باشی مردی...!!!!!!!
بی تـــــــــــ ـ ـ ـــــو
حتــــــــ ـ ـ ـــی بـــــ ـاران هـــــــ ـ ـ ـم
بـــ ـوی تـــ ـ ـــــــشنگی مــــ ــ ـیدهد
ﺑﯿﺶ ﺍَﺯﺣﺪ ﺑﻬﺎﺑﺪﻫﯽ. ﺩﯾﮕﺮﺑﺮﺁﯼ ﺩﺁﺷﺘَﻨَﺖ
ﺗَﻠﺎﺵ
ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺳﺮﺩﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﮐَﻠﺎﻣﺶ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ. ﺩَﺳﺘﺂﻧَﺶ ﯾَﺦ ﺯَﺩﻩ. ﺣَﺮﻑ
ﻫﺂﯾَﺶ
ﺑﻮﯼ ﺩﻝ ﻣﺮﺩﮔﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ!! ﻭﺁﻏﻮﺷﺶ
ﺑﻮﯼ ﻫَﻮﺱ
✘ گـُرگــ ـها هَـمـیشهـ زوزهـ نِـمیکِـشنــد . . .
گآهـی میـگویــند "دوستَـتـــ دارم"
و زودتــر از آنـکهـ بــفـهمـی بـَـرهـ ای ،
میـــدَرنــــد خـآطـرآتـَـتـ را . . .
و تــو میـمــآنـی ،
بـآ تَـنـی کهـ بـــوی گـُـرگـ گـِـرفـتهــ . . .✘

تابلوهامون باید بوی قدیم بدن؟
مگه قدیم چه رنگی بود؟ الان که همه چی خوشرنگ تر شده.... خوش لعاب تر!
الان که همه راحتن... گاز اومده! تلفن اومده! برق اومده!
قدیم اما.... قدیم اما چی واقعا؟
هممون آگاهیم ولی چرا نمیخوایم یادمون بیاد؟
اون قدیمی که گاز توش نبود، ولی دلای آدماش به محبت و مهر گرم بود...
اون قدیمی که تلفن توش نبود، ولی صفات جماعتش به بی خبری و تنها گذاشتن هیچ وقت رقم نمیخورد....
اون قدیمی که برق توش نبود، ولی نگاه مرد و زنش شفاف بود و نور قلبشون به همه ی زندگیشون ساطع میشد!
درد داشتند و چیزی جز سپاس رو زبونشون جاری نمیشد!
ابروهایی افتاده داشتند با چشمایی پر از آب، و صورتی پر از چین و چروک روزگار که هیچ کدومشون با لبخند رو لبشون سنخیت نداشت! اما لبخندشون حقیقت داشت.
کار جوهره ی اونا بود و توکل همدم روز و شبشون!
و خاطراتشون برامون هیچ حکمی جز معجزه ندارن، وقتی که با شنیدنشون میبینیم تو آخرین لحظه ی دیر شدن ، دست خدا سمتشون دراز میشد....
اونا همیشه سربلند بودند! اونا قانع بودند! به خوشی هم دلگرم میشدند و فقط دلگرمی بود که تو خوشیشون خودنمایی میکرد ؛ نه حسادت!
غروز همدیگه غیرتشون بود و رها نمیکردند!
نه خودشون رو از بندگی خدا و نه همدیگه رو از زنجیره ی محبتشون.
چرا یاد قدیم بیفتیم و اشک تو چشامون جمع نشه؟
چرا یاد قدیم بیفتیم و به غیرتمون بر نخوره؟
یاد سادگی قدیما بخیر....
یاده طاقچه و یه کاسه آب و گلاب و یاس!
این نوشته ها رو به همراهه یه دنیا بی قراری که از تلنگره روحم بهم دست داده بهتون تقدیم میکنم.
بی قراری های خواستنی....
آهای غریبه
،کنارش میشینی و فقط با چند آیه قران محرمش میشوی....
اما من با یک دنیا عشق و حسرت و خاطره و اشک و وفداری به او نامحرمم؟؟
خدایا پس عدالت کجاست....
من سرم را بالا میگیرم . . .
چـــــون بازی را به کسی باختم که . . .
با خیـــــــــــــــــــــانت برده بود ! ! !
گاهي ، وقت خداحافظي از كســـي
خواسته يا ناخواســـته ميگيم : « مواظـــب خودت بـــاش ! »
مواظب خـــودت باش يعني فكـــرم پيش تـــوئه !
... مواظب خودت باش يعنـي برام مُهمي !
مواظب خودت باش يعني نگرانتم !
مواظب خودت باش يعني دوستت دارم !
مواظب خودت باش يعني به خدا مي سپارمت !
مواظب خودت باش يعني از الان دلم واست تنگ شده!
مواظب خودت باش يعني... واقعاً مواظـــب خودت باش
می گوینــــد: "دل بــــه دل" راه دارد ...!
پــــس چــــرا وقتــــی ;
"دلــــم" را شکستــــی ,
"دلــــت" نشکســــت ؟!!!
نگاه تــــــو..
مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند..
چه معجــــــــونی می شود..
زندگــــــی..
با لمس دستانِ تـــــــو..
با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
وقتی فهمیدی قرار نیست با هر زن یا دختری که دوست شدی، به رختخواب بری ؛هر وقت یاد ...گرفتی بدون توقع دوستی کنی ...هر وقت فهمیدی هر کسی که دوستت شد ، دوست دخترت نیست و برای جواب سلامش باید به یک علیک محترمانه فکر کني نه به پیدا کردن یک مكان خالی... اونوقت میتونی روی همراهی و همدلی یه دختر به عنوان جنس مخالفت حساب کنی
بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی ، که میتوانستی مچم را بگیری ..
ازت ممنونم !!

اگہ بدوלּــےد [چنگیزخاלּ] بـآ سوزوלּدنہ ڪتـآبـآے علمے
چقدر از بـآر درسهـآیے ڪہ قرآر بود ـہ بخوלּـےـم ڪَم ڪَرد ـہ
هـَر شَبـ جـُمـعہ وآسَشـ [فـآتـحہ] مے خوלּـید !
خدایا مرا چه طعمی آفریدی
که همه از من زود سیر میشوند . . .
مـــن ســـزاوار ایـــن ” فراموشـــی ” نبـــودم …
همانطـــور کـــه تـــو ,
لایـــق ایـــن ” عشـــق ” نبـــودی
سـايه ات از سـر مـن کـم نـشود...
نظرات شما عزیزان: